داستانک

خانم ویلیامز و پسرش

پایان روز درسی بود و خانم ویلیامز، در مدرسه مانده بود تا در مورد پسر کلاس اولی اش، کوین، با معلم او صحبت کند. خانم ویلیامز هر جا که برایش امکان پذیر بود و با هر کسی که به حرفهایش گوش می داد، در مورد رفتار بد پسرش شکوه می کرد. با این حال، او هرگز برای انضباط دادن واقعی به پسر خردسال خود تلاش نکرده بود.

در حالیکه خانم ویلیامز و معلم کوین در حال صحبت بودند، کوین در انتهای سالن نزدیک یک سطل زباله روباز مشغول بازی بود. خانم ویلیامز گفت: من نمی توانم کاری با او بکنم. او هیچگاه کاری را که از او خواسته شده است، انجام نمی دهد.

هنگامی که این مادر و معلم در حال گفتگو و از دور مراقب کوین هم بودند، کوین چهار دست و پا به درون سطل زباله می رفت و از آن بیرون می آمد.

معلم کوین گفت: می بینی کوین چکار میکنه؟ او داخل سطل زباله می رود و از آن بیرون می آید. مادر کوین جواب داد: بله، همیشه مشغول چنین کارهایی است. همین دیروز بود که او به داخل یک گودال پر از گل و لای پرید و … .

مادر کوین هیچگاه به او دستوری نداده. مثلا به او بگوید : از سطل زباله بیا بیرون. او هیچگاه از کوین نخواست از کاری که به آن مشغول است؛ دست بکشد. او هیچگاه فعالانه به کوین  کمک نکرد تا رفتار بدش رو بهبود بخشد. مادر در برابر کودک کم سال خود تسلیم شده بود.

 

از کتاب:

SOS كمك براي والدين (راهنمای عملی براي برخورد با مشكلات رفتاری رايج و روزمره)

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

آرش قنواتی

می کوشم کودکان سرزمینم شاد، سالم و کارآمد تربیت شوند.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن